آنچه در شعر نیمه ی اول دهه ی هشتاد مشاهده شد از جنبه ی تولیدی بسط و توسعه ی دستاوردهای دهه ی هفتاد بود و اینکه چیزی که آوانگارد و غیر قابل مصرف می نماید بالاخره با تاخیر فاز می تواند فرصت کسب جوایز واقبال ناشران را بدست آورد . مسلما هر دوره ای متاثر از دوره ی پیش از خود است حالا چه در همان امتداد حرکت و گستره را وسیع تر کند و نمودار متصلی رسم نماید و چه اینکه وجه تقابلی به خود بگیرد و نمودار منفصلی رسم کند .
چیزی که مشخص است این است که شکاف عظیمی که بین به اصطلاح دهه ی هفتاد و شصت وجود داشت بین دو دهه ی هفتاد و هشتاد وجود ندارد و این البته نشان دهنده ی امتیاز و یا تفوقی نیست بلکه آنچه که کاملا بر همگان روشن است این است که ما در نیمه ی اول دهه ی هفتاد شاهد تغییرات اجتماعی شدیدی بودیم ، واقعه ی دوم خرداد ، شدت یافتن جریان اندیشگی و دستاوردهای نقد ادبی قرن بیستم در غرب و انفجار اطلاعات بواسطه ی گسترش استفاده از اینترنت و اساسا توسعه ی افزار تکنولوژیک و مسئله ی بسیار مهم تداخل امر فرهنگی و امر اجتماعی در این سالها دستاوردهای ادبی متفاوتی را رخنمون ساخت و البته ناگفته نماند که باید بگویم در دهه هفتاد ژانر شعر پیشروترین و بالنده ترین و پرتپش ترین ژانر هنری در زمینه دستاوردهای هنری است .
در نیمه ی اول دهه ی هشتاد از منظر رسانه گی ما با فعالیتهای پر تپش و پر هیجان دهه هفتاد روبرو نیستیم و ضمنا تمایل جامعه به امور فرهنگی به شدت کاهش یافته است و این سالها هم اهرم های غیرمستقیم اما پرقدرت سانسور فضای کاملا منفعلی را در عرصه ی ادبیات رقم زده است و تنور شعر کاملا سرد شده است و نیروی محرکه ی قدرتمندی برای تحریک مکانیزمهای شعری از قبیل وجه مصرفی متوسع ، جوایز ادبی ، نقد و نقادی و اساسا باز خورد مناسبی در قبال تولید ادبی وجود ندارد ، این است که ما اگر هم اندک فضای پرتپشی را مشاهده می کنیم بیشتر از جانب جوان های نورسیده ای است که برای مطرح کردن خودشان وارد این وادی شده اند و انگیزه ی دو چندانی دارند اما بعد از چند سال دچار عارضه ی معمول این سالها یعنی جوانمرگی می شوند .
دهه ی هشتاد شاهد بسط تئوری های دهه ی هفتاد بود و همچنین فراگیرشدن زبانیت و نیز مولفه ی مهم شعر پست مدرن یعنی « عدم قطعیت » در اشعار شاعرانی که مخالف این جریانات بودند قابل توجه است .
و همچنین این اندیشه نیز جا افتاد که معنا چیزی نیست جز برساخته ی ذهنی ما یعنی چیزی که هستی شناسیک است تا معرفت شناسیک و شعر زبان موقعیتی را ایجاد می کند که بواسطه ی آن می توان واقعیت های متکثری را ایجاد کرد . گرچه بعضا از گفته های بعضی شاعران هم نسلم (دهه هفتاد ) در تعجبم که عنوان می کنند ما در حال رجعت به شعر معنا گرا هستیم ! و فکر می کنم اینها درک بسیار نادرستی از معنا و معناگرایی دارند .
از سوی دیگر خوشبختانه در دهه ی هشتاد این ذهنیت یکسان نگری که باعث تولید انبوه مشابه ای از اشعار شده بود در هم شکست و توجه به زبان و زبانیت از منظرهای متعدد باب شد چیزی که هنوز هم توسع نیافته و جای کار بسیار دارد .
و باید بگویم شمشیر برنده ی شعر جوان در دهه ی هشتاد نسبت به دهه ی هفتاد در حوزه ی رسانه ها کُند شده است ، گرچه جماعت شاعران جوان و پرقدرت با کتابهای کوچک و گهگاه نامه هایشان اگرچه در حاشیه اما همچنان سکاندار واقعی شعرند .